قصه «توپ آرامش کاموایی»، زیباترین و موثرترین قصه برای تنها خوابیدن کودک 5 تا 9 ساله است. در این قصه، کودکان با شنیدن ماجرای جداسازی اتاق یک بچه گربه از مادر خود به نکات خوبی برای آسان تر شدن تنها خوابیدن در اتاق خواب خود پی می برند.
تنها نخوابیدن کودک در اتاق خود یکی از متداول ترین چالش هایی است که اکثر والدین با آن روبرو هستند. با این حال، برای اینکه بتوانید شجاعت تنها خوابیدن در اتاق را به فرزندتان آموزش دهید، بهتر است برایش وسیله ای آرامش دهنده انتخاب کنید. در قصه «توپ آرامش کاموایی» یکی از بهترین ابزارها برای گرفتن حس آرامش معرفی شده است.
برای جدا کردن جای خواب فرزندتان، میتوانید از قصه « یک اتاق خواب قشنگ» استفاده کنید.

یکی بود، یکی نبود. توی یک ده قشنگ، دختر مهربونی به نام «مه نگار» زندگی میکرد. مه نگار از بین همه حیوانات خانگی، عاشق گربه بود. او هر جا گربه ها رو میدید، می نشست و باهوشون حرف میزد. تا اینکه یک روز، دایی مه نگار دو تا گربه ملوس و بامزه براش اورد. یکی از گربه ها بچه بود و اون یکی دیگه هم مامان.
مه نگار بخاطر این هدیه دوست داشتنی از دایی تشکر کرد و گفت:« قول میدم مثل چشمام ازشون مراقبت کنم! خیلی دوسشون دارم! خیلی قشنگن دایی!». بعد پیش مامان رفت و گفت:« مامان جون! میشه یه خونه کوچولو براشون درست کنیم؟ اون گوشه حیاط یه خونه بسازیم!». مامان از این فکر مه نگار خیلی خوشش اومد. دخترش رو بغل کرد و گفت:« منتظر چی هستی؟ پاشو همه باهم بریم و خونه بسازیم!».
برای ذریافت کاملترین پکیج تربیت جنسی کودک و نوجوان، اینجا ضربه بزنید.
مه نگار از خوشحالی داشت پر در میورد. رفتن تا یک خونه قشنگ برای گربه ها درست کنند. مامان و دایی یک خونه قشنگ درست کردند. بعد، مه نگار با گربه های توی بغلش اومد و گفت:« وااای! خیلی قشنگه. مرررسی! فقط یه چیزیش فکر کنم کمه مامان! اینطور نیست؟». مامان فکر کرد و چیزی یادش نیومد.
بعد مه نگار گفت:« خب به نظرم چون بچه گربه بزرگ شده، بهتره جدا بخوابه!». مامان و دایی زدن زیر خنده و دایی با خنده گفت:« باااشه دایی جان! یه اتاقم واسه گربه کوچولو میسازیم!». و بعد، شروع کرد به ساختن یه اتاق قشنگ. خونه ساخته شد و مه نگار اون روز خیلی خوشحال بود. بچه گربه رو توی اتاقش گذاشت و خودشم رفت خونه که شام بخوره.
اما یکم بعد، صدای گربه کوچولو اومد. گربه کوچولو ترسیده بود و فرار کرد و پیش مه نگار رفت. وقتی به مه نگار رسید، فورا بغلش پرید و میو میووو کرد. مه نگار فهمید که گربه کوچولو از اینکه توی اتاقش تنهایی خوابیده ترسیده. او یاد خودش افتاد. یادش اومد که قبلا میترسید تنهایی توی اتاقش بخوابه. بعد، گربه کوچولو رو بغل کرد و وارد اتاق شدن. مه نگار از توی اتاقش یک توپ کاموایی برداشت.
بعد با گربه کوچولو وارد حیاط شدن. مه نگار به گربه کوچولو گفت:« منم مثل تو میترسیدم تنها تو اتاق بخوابم. اما من و مامانم یه فکری کردیم. ما باهم دیگه چندتا کاموا برداشتیم و یک توپ کاموایی درست کردیم. بعد اسمش رو گذاشتیم توپ آرامش. بیا باهم این توپ رو درست کنیم!». گربه کوچولو خوشحال شد و بعد با کمک مه نگار، کامواها رو به هم گره زدن و یک رشته کاموای خیلی بزرگ درست کردن!». بعد گربه کوچولو با این رشته کاموا بازی کرد و از اون یک توپ آرامش رنگارنگ درست کرد.
گربه کوچولو با خوشحالی توپ آرامش رو برداشت و روی پای مه نگار انداخت. بعد به مه نگار نگاه کرد. مه نگار گربه کوچولو رو ناز کرد و بعد حرفایی که قبلا مامان بهش زده بود رو گفت. او گفت:« این توپ آرامشه عزیزم! همیشه توی اتاقت میذارم. هر وقت از اینکه تنهایی توی اتاقت هستی ترسیدی، این توپ آرامش رو بردار. بعد این سر نخ رو بگیر و بکش تا توپت رو باز کنی. وقتی داری بازش میکنی، ببین چقدر خوب میتونی توپ بزرگ رو به یک نخ کوچیک تبدیل کنی! بعد به خودت بگو که من میتونم این ترسم رو هم کوچولو کنم!».
گربه کوچولو با شادی به مه نگار نگاه میکرد. بعد مه نگار ادامه داد و گفت:« بعد توی ذهنت، فکر کن تا حالا چه کارهای شجاعانه ای انجام دادی.». گربه کوچولو خیلی خوشحال بود. او حالا میدونست که وقتی ترسیده، باید چکار کنه تا ترسش رو شکست بده. توپش رو برداشت و فورا به اتاقش رفت. از اون شب به بعد، گربه کوچولو با توپ آرامشش خوابید و هر وقت میترسید، توپش رو باز میکرد و به این فکر میکرد که تا حالا خیلی کارای شجاعانه ای انجام داده!».
نویسنده: دکتر رضا ریحانی (درمانگر مجاز آیسفت کانادا)
لطفا نظرتان درباره این قصه برای تنها خوابیدن کودک را با ما به اشتراک بگذارید.